یک اتاق قرمز، یک شمع سوسوزن و یک زن آبدار با ماسک سیاه، با گوش های گربه ای. پاهایش باز شده و منتظر مجازات است. آیا این همان چیزی نیست که هر مرد ماچوی وحشی رویای آن را می بیند، آیا این همان منظره ای نیست که مغز او تصور می کند؟ شورت آویزان از دهانش فقط تحقیر او را برجسته می کند. او را تا آخر به داخل هل می دهند، نفس نفس می زند، اما چه کسی برای او متاسف خواهد شد؟ هوترهایش از این طرف به آن طرف می چرخند، خروس زورگیرش سوراخ خیسش را محکم می کوبد. و هیچ راه دیگری با عوضی وجود ندارد - او باید با ملایمت تمام دستورات استاد را اطاعت کند!
معلوم شد که کلکسیونر مبلمان چه مهماندار جذابی است، او فقط سکس و میل به داشتن رابطه جنسی را از خود می تاباند. اندازه سینه های او چشمگیر و بلافاصله چشمگیر است. مرد در حالتی مرموز در حمام با چشمان بسته و خروسش از مگس آویزان شده بود. افراطی واقعی رفت، لعنت به خانم صاحبخانه در حالی که شوهرش در حال چرخیدن در خانه بود. در تمام خانه داشتن رابطه جنسی، ظاهرا به طور خاص گرسنه است.
زن و شوهر درباره اینکه همسرشان را خدمتکار خود کنند خیال پردازی می کنند. آیا استادان نمی توانند از آزمایش قدرت خود روی او خودداری کنند؟ فقط زن روشن است - اگر همسر فالوس خود را در لب های شخص دیگری فرو کند و پاهای خود را به زن دیگری باز کند. برای مثال خدمتکار. چنین دیدهایی معشوقه را به ارگاسم می رساند. آرزوهای خیلی داغ در سر زیبایش - امیدوارم شوهرش هم او را ناامید نکند. چنین افکاری امروز قابل تحقق است...
و من از مامان چاق با مزاج خوشم آمد! به هر حال، پسر با یک دیک نسبتاً مناسب به دنیا آمد. او باید بسیار شجره نامه ای بوده است.